محمد تقي جعفري

13

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اگر فرض كنيم كه انسان حد اكثر پنجاه هزار سال است كه گام در مسير تغييرات وتحولات گذاشته و در سه قرن اخير با جدىترين طرق وهدف گيرىها ، به دگرگونىها نائل گشته است ، در مدت مزبور نه يك سلول وعصب وطرز ساختمان مغزى براى انسانها اضافه شده و نه از آنها منها گشته است . 2 - با وجود آن همه تبدلات همه جانبه ، انسان مجبور است از ذات خود مطابق اصل صيانت ذات دفاع كند ، چه در حال فردى و چه در حال دسته جمعى . 3 - وضع روانى بشر از نظر نيروها وفعاليتهاى مشترك واختصاصى همان است كه از آغاز كار مشاهده مىشود . انديشه واراده واحساس آزادى وعلاقه به آن وتجسيم و خود آگاهى ورقابت وعلاقه بهمزيستى وتكميل واقع جوئىها با روياها وآرزوها واحساسات عاطفى وزيبا جوئى وقدرت طلبى وفرار از ضعف وفعاليتهاى متنوع وجدانى از نظر اصول همان است كه دنياى باستان در بارهء انسان ثبت كرده است . 4 - اگر چه ديدگاه بشر بالنسبه بگذشته وسيعتر گشته است ، اما با اين حال نتوانسته است گريبان خود را از بازيگرى در شناخت اشياء برهاند ، آرى او بازيگر است با اين ملاحظات ادعاى اين كه ماهيت انسان در مسير تاريخ عوض شده است ، به هيچ دليل علمى تجربى مستند نمىباشد . اما در بارهء مسئلهء دوم كه غالبا در پرده هايى از ابهام غوطه ور بوده و مورد بحث ومناقشات خيلى جدى وفراوان مىباشد ، بايستى بگوييم : مقصود از تكامل واعتلا چيست ؟ اگر منظور اين است كه انسان روابط خود را با جهان طبيعت گسترش بيشترى داده است ؟ اين مسئله قابل انكار نيست ، ولى دو نكته را نبايد فراموش كرده . نكتهء يكم - اين كه هيچ انسان عاقل وآگاه از مسير علم وصنعت و ساير ترقيات نمىتواند منكر اين قضيه شود كه اين گسترش شگفت انگيز نتيجهء آگاهىها وهدف گيرىهاى صد در صد بشرى نبوده است ، كه او را به وضع كنونى موفق ساخته است ، يك مطالعهء دقيق وبىطرفانه به خوبى اثبات مىكند كه علم وصنعت و ساير پيشرفتها اكثرا معلول